کاش همیشه مال من باشی فرشته کوچولو.................D&d

در روي زمين سعادتي بالاتر از يک عشق پاک و با دوام متصور نيست
* .......... *
*
آری آغاز ... ،
دوست داشتن است
گرچه پایان راه نا پیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 18:15 توسط ღ♥ღDaNiღ♥ღ

محال است
آدمي چيزي را بدست آورد که خود هرگز نبخشيده ...
عشقي در حد کمال ببخش تا عشقي در حد کمال بستاني

چشای آبی تو مثل یه دریا می مونه
دل خسته منم مثل یه ماهی می مونه
ماهی خسته من می خواد تو دریا باشه
بوسه به موجا بزنه کنارماهیا باشه
ماهی اگه تنها باشه خسته و دلگیر میشه
ماهی تو دریا نباشه اسیر ماهی گیر میشه
نکنه یکی بیاد چشماتو از من بگیره
ماهی دل بمیره دریاتو ماتم بگیره
ماهی خسته من نذار که تنها بمونه
ماهی خسته من بذار تو دریا بمونه
D&d
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 17:46 توسط ღ♥ღDaNiღ♥ღ
'' چي ديدي خدا رو شايد بشي مال من هميشه ''
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 17:38 توسط ღ♥ღDaNiღ♥ღ
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 15:4 توسط ღ♥ღDaNiღ♥ღ

به نام خداوند مشکل گشا 






پرور دگارا!
دوست دارم نمازم را در محراب نگاه تو بخوانم و کویر جانم را به دشت زیبای نسترن و شکیبای تو بیارایم و بر قبله گاه نیلگون دریادلانت سجده گذارم و تو نظاره گر رویش رنگین کمان عشق بر آسمان تیره ی دلم باشی و با نگاه روشن ستارگان مهربانی پیوند زنی

دلم به وسعت يک آسمان فرشته گرفته
عکس گنبد طلات فقط بغضمو ميشکونه
توکه با نگاه مهربونت دلمو اروم ميکردی
چيشد که ديگه دل ميسوزونی
چيشد چشماتو بستی
چيشد دلت اومد
توکه مهربون بودی مهربونم

[ ]
+ نوشته شده در ساعت 16:29 توسط ღ♥ღDaNiღ♥ღ
...................
.......................
...............................
......................................D&d
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 18:13 توسط ღ♥ღDaNiღ♥ღ
خدایا!
چه چیز رو به تو تقدیم کنم؟عمرم را؟هستی ام را؟دارایی ام را؟آرزوهایم را؟
اما نه..اینها کافی نیست.خدایا!مرا بیاموز تا بیشتر به «تو»عشق
ورزم.مرا بیاموز که تورا عشق ورزم و مجنون «تو» شوم.آنوقت گرانبها ترین دارایی ام...عشقم...تقدیم تو باد.
بعضی موقع ها خوب همه چیز رو به نفع خودم میکنم و در برابر سختی
ها بازم به خودم حق میدم٬با همه قشنگی های دنیای تو قهر میکنم و بازم
گستاخ میشم...میدونم همیشه ازخالقم طلبکارم ..اما..بازهم٫در همه شرایط
نوری توی قلبم سوسو میکنه ٬به طرفش که میرم ٫میبینم باز
هم «تو»اونجا منتظر منی...همیشه بهت محتاجم ..وبازهم شاکرت.

نماز روزه های همتون قبول حق
D&d

[ ]
+ نوشته شده در ساعت 16:51 توسط ღ♥ღDaNiღ♥ღ
"خلوت"
در میان خاطراتم با تو خلوت می کنم
بی قرار و بی صدا از عشق صحبت می کنم
رو به قبله می نشینم ، قبله ی چشمان تو
آه را در سینه ی داغم تلاوت می کنم
بی تو لبریز تمنای شقایق می شوم
دشت احساس و نگاهت را زیارت می کنم
در حضور آسمان و بستر رنگین کمان
حق رنگ چشم شب را من رعایت می کنم
هر چه دارم می سپارم باز امشب دست تو
باز هم یاد تو را غرق خجالت می کنم.

[ ]
+ نوشته شده در ساعت 15:32 توسط ღ♥ღDaNiღ♥ღ
عشق يعني سالهاي عمرسخت
عشق يعني زهر شيرين بخت تلخ
عشق يعني خواستن له له زدن
عشق يعني سوختن پر پر زدن
عشق يعني جام لبريز از شراب
عشق يعني تشنگي يعني سراب
عشق يعني لايق مريم شدن
عشق يعني با خدا همدم شدن
عشق يعني لحظه هاي بي قرار
عشق يعني صبر يعني انتظار
عشق يعني از سپيده تا سحر
عشق يعني پا نهادن در خطر
عشق يعني لحظه ي ديدار يار
عشق يعني دست در دست نگار
عشق يعني ارزو يعني اميد
عشق يعني روشني يعني سپيد
عشق يعني غوطه خوردن بين موج
عشق يعني رد شدن از مرز
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 15:27 توسط ღ♥ღDaNiღ♥ღ
گل همیشه عاشق
شقايق گفت:با خنده نه بيمارم، نه تبدارم
اگر سرخم چنان آتش حديث ديگري دارم
گلي بودم به صحرايي نه با اين رنگ و زيبايي
نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شيدايي
يکي از روزهايي که زمين تبدار و سوزان بود
و صحرا در عطش مي سوخت تمام غنچه ها تشنه
ومن بي تاب و خشکيده تنم در آتشي مي سوخت
ز ره آمد يکي خسته به پايش خار بنشسته
و عشق از چهره اش پيداي پيدا بود ز آنچه زير لب
مي گفت :
شنيدم سخت شيدا بود نمي دانم چه بيماري
به جان دلبرش افتاده بود- اما
طبيبان گفته بودندش
اگر يک شاخه گل آرد
ازآن نوعي که من بودم
بگيرند ريشه اش را و
بسوزانند
شود مرهم
براي دلبرش آندم
شفا يابد
چنانچه با خودش مي گفت بسي کوه و بيابان را
بسي صحراي سوزان را به دنبال گلش بوده
و يک دم هم نياسوده که افتاد چشم او ناگه
به روي من
بدون لحظه اي ترديد شتابان شد به سوي من
به آساني مرا با ريشه از خاکم جداکرد و
به ره افتاد
و او مي رفت و من در دست او بودم
و او هرلحظه سر را
رو به بالاها
تشکر از خدا مي کرد
پس از چندي
هوا چون کوره آتش زمين مي سوخت
و ديگر داشت در دستش تمام ريشه ام مي سوخت
به لب هايي که تاول داشت گفت:اما چه بايد کرد؟
در اين صحرا که آبي نيست
به جانم هيچ تابي نيست
اگر گل ريشه اش سوزد که واي بر من
براي دلبرم هرگز
دوايي نيست
واز اين گل که جايي نيست ؛ خودش هم تشنه بود اما!!
نمي فهميد حالش را چنان مي رفت و
من در دست او بودم
وحالا من تمام هست او بودم
دلم مي سوخت اما راه پايان کو ؟
نه حتي آب، نسيمي در بيابان کو ؟
و ديگر داشت در دستش تمام جان من مي سوخت
که ناگه
روي زانوهاي خود خم شد دگر از صبر اوکم شد
دلش لبريز ماتم شد کمي انديشه کرد- آنگه
مرا در گوشه اي از آن بيابان کاشت
نشست و سينه را با سنگ خارايي
زهم بشکافت
زهم بشکافت
اما ! آه
صداي قلب او گويي جهان را زيرو رو مي کرد
زمين و آسمان را پشت و رو مي کرد
و هر چيزي که هرجا بود با غم رو به رو مي کرد
نمي دانم چه مي گويم ؟ به جاي آب، خونش را
به من مي داد و بر لب هاي او فرياد
بمان اي گل
که تو تاج سرم هستي
دواي دلبرم هستي
بمان اي گل
ومن ماندم
نشان عشق و شيدايي
و با اين رنگ و زيبايي
و نام من شقايق شد
گل هميشه عاشق شد

[ ]
+ نوشته شده در ساعت 12:13 توسط ღ♥ღDaNiღ♥ღ

پيكر عصر زهرآگين است
لحظههايي بدونِِ بودن تو
لحظههايي كه سرد و سنگين است
نيستي تا تسليام باشي!
و چه قدر آفتاب خونين است
از بلنداي نور شب جاريست
سقف خورشيد بس كه پايين است
باز فرهاد عاشقي ديگر
خفته در خواب ناز شيرين است
باز هم بابكي به بند اسير
در اسارت به دست افشين است
خونِ منصورِ ديگري اينجا
ريخته، چون غروب رنگين است
ـ مي برندش به دست بوسي مرگ
بين بود و نبود عشق؛ اين است ـ
??
منم ويك غروب پاييزي
و غزل حس وحال ديرين است
درك اين عصر در هجوم غزل؛
اين غروب اي خدا چه غمگين است؟
-چیزی پس از غروب تواند بود
وقتی ، نسیم زرد ،
خورشید سرد را
چون برگ خشکی از لب دیوار رانده است !
وقتی ،
چشمان بی گناه من ، از رنگ ابرها
فرمان کوچ را
تا انزوای مرگ
نادیده خوانده است .
وقتی که قلب من
خرد و خراب و خسته ،
از کار مانده است
چیزی پس از غروب تواند بود .
چیزی پس از غروب ، کجا می روم ؟
- مپرس !
هرگز نخواستم که بدانم
هرگز نخواستم که بدانم چه می شوم
یک ذره ،
یک غبار ،
خاکستری رها شده در پهنه جهان
در سینه زمین
یا اوج کهکشان
یا هیچ !
هیچ مطلق !
هرگز نخواستم که بدانم چه می شوم .............................D&d
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 12:7 توسط ღ♥ღDaNiღ♥ღ

خسته ام
چشم هايم خسته است
ذهنم پر تشويش
قلبم پر درد
گوش هايم ديگر طاقت هيچ هياهويي ندارند
لحظه هاي بي رحم پي درپي هم مي گذرند
انتظاري تلخ
نه
انتظار شيرين است
چون پس از پايانش لحظه ي ديدار است
وقتي که صداي نفست در گوش من طنين انداز است
انتظارم ديگر رو به پايان است
با بودن تو
ذهنم پر از آرامش
قلبم مملو از عشق
چشم هايم پر شور
اما
لحظه هاي بي رحم تند و تند از پي هم مي گذرند
وصداي نفست را از من باز پس مي گيرند
باز هم
قلبم پر درد
ذهنم پر تشويش
چشم

رسم عاشقی
نِگا کن مثل قديما مي باره نم نم بارون اما توي ساحل عشق حتي نيست يه رَدِ پامون من و تو غرق سکوتيم مثل شبهاي زمستون مثل مرداب پُرِ حسرت که اسيره تو بيابون دلتو بده به خورشيد بايد از غمها نترسيد عاشق نور و يقين شو بگذر از شباي ترديد عاشقي پر از يقينه رسم عاشقي همينه نذار جون بگيره کم کم تو دلامون بذر کينه دستاتو بذار تو دستام تا بهار زنده بمونه بذار توي ساحل عشق از ما هم ردّي بمونه در زندگی 3 راه دنبال کن : 1- دوست داشتن را برای یک تجربه ۲- عاشق شدن برای یک هدف 3- فراموش کردن برای قبول واقعیت مي دوني قشنگي راه رفتن زير بارون چيه؟ اين که هيچ کس نمي تونه اشکاتو ببينه كاش مي شد هيچ كس تنها نبود كاش مي شد ديدنت رويا نبود برای چشمانت نوشتم همان چشمان قشنگ و پر فریب پس نرو بمان که ماندنت از سرودن هزار غزل زیباتر است و ماندنت برای من یادگاری است همیشگی در قلبم يادت باشه، تو براي دنيا يك نفري اما..... شايد براي يك نفر، يه دنيا باشي!!!!!! دنيا رو با تو می خواهم!!!!!! I LOVE YOU..........................D&d



[ ]
+ نوشته شده در ساعت 11:50 توسط ღ♥ღDaNiღ♥ღ

برای دوست داشتن ٬ دو قلب لازم است. قلبی که دوست بدارند٬
قلبی که هدیه کند٬ قلبی که بپذیرد. قلبی برای تو وقلبی
برای آن کسی که خود را در آغوش او آرام بیابی.......
D&d

[ ]
+ نوشته شده در ساعت 11:27 توسط ღ♥ღDaNiღ♥ღ














